آمبولانس به سرعت حرکت میکرد. 🔊 فرمانده بزرگ سپاه ایران داخل آن بود، مصطفی چمران. 🔊 مصطفی بهسختی از ناحیهی پشت گردن مجروح شده بود و خون زیادی از او خارج میشد. 🔊 همراهیان او نگران بودند. 🔊 اقا مصطفی آرام و منتظر بود، منتظر دیدار. 🔊 زندگیاش در یک لحظه مانند فیلمی از مقابل چشمانش گذشت. 🔊
از کودکی فداکار بود. 🔊 هميشه دوست داشت به دیگران کمک کند و همه او را دوست داشتند. 🔊 در مدرسه و دانشگاه همیشه شاگرد اوّل بود. 🔊 معلمان و استادانش از استعداد او در ریاضی و فیزیک متعجّب بودند. 🔊 به یاد میآورد که در درسی که همهی دانشجویان به سختی نمرهی قبولی میگرفتند. 🔊 او از نمرهی ۲۰، نمرهی ۲۲ گرفتهبود. 🔊 همه فکر میکردند که استاد اشتباه کردهاست؛ 🔊 اما استادش گفت: 🔊 «لیاقت چمران نمرهی ۲۲ است». 🔊 به یاد میآورد وقتیکه در دانشگاه تهران به عنوان دانشجوی ممتاز فارغالتحصیل شد. 🔊 دولت او را به کشور آمریکا اعزام کرد. 🔊 او دورههای کارشناسی ارشد و دکتری را در معروفترین دانشگاههای آمریکا در رشتههای الکترونیک و فیزیک به پایان رساند و مانند هميشه دانشجوی برتر بود؛ 🔊 به طوری که همهی دانشجویان دیگر سوالهایشان را از او میپرسیدند. 🔊 با اتمام تحصیلش معتبرترین دانشگاههای آمریکا از او خواستند که در برابر حقوق بسیار بالا و زندگی مرفه در دانشگاههای آنها تدریس و تحقیق کند. 🔊 اما مصطفی هدف زندگیاش را بالاتر از اينها میدید. 🔊
با آغاز انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۴۷ مصطفی تصمیم بزرگش را گرفت. 🔊 او برای کمک به انقلاب زندگی مرفه در آمریکا را ترک کرد. 🔊 نخست به مصر رفت و در آنجا به مدّت ۲ سال روشهای جنگ را آموخت. 🔊 سپس به دعوت امام موسیصدر رهبر شیعیان لبنان، برای کمک به مردم لبنان برای مبارزه با رژيم صهیونیستی به لبنان رفت. 🔊 او ۷ سال در آنجا به تربیت جسمی و روحی سربازان لبنانی پرداخت. 🔊 با پیروزی انقلاب اسلامی به ایران بازگشت. 🔊 امام خمینی به او اعتماد زیادی داشت و مسوولیّتهای مهمّی در حوزهی دفاع از کشور به او داد. 🔊 مردم هم او را نمایندهیشان در مجلس شورای اسلامی انتخاب کردند. 🔊 با حملهی رژیم عراق به خاک ایران در سال ۱۳۵۹ مصطفی چمران وارد میدان جنگ شد و نقش مهمّی در آموزش سربازان و فرماندهی جنگ داشت. 🔊 او شجاعانه در برابر دشمنان میایستاد و به آنها حمله میکرد. 🔊 همه متعجب بودند که ریشهی این همه جرأت و شجاعت کجاست؟ 🔊 مصطفی همیشه در حرکت بود. 🔊 توقف و بیکاری را دوست نداشت. 🔊 کمتر کسی خوابیدن او را دیدهبود. 🔊 به دوستانش میگفت: 🔊 «من فکر میکنم که لحظهای دیگر میمیرم؛ 🔊 پس میخواهم از آخرین لحظههای زندگیام بیشترین استفاده را برای نزدیکی به خدا بکنم.» 🔊
آمبولانس همچنان به سرعت به سوی بیمارستان شهر اهواز در حرکت بود. 🔊 همراهیان دکتر چمران دعا میکردند که او از این حادثه هم جان سالم به در برد. 🔊 آمبولانس به بیمارستان رسید؛ 🔊 امّا مصطفی دیگر پرواز کرده بود. 🔊 بخشی از مناجاتنامهی دکتر مصطفی چمران را ميخوانیم: 🔊
«خدایا از آنچه کردهام، اجر نمیخواهم. 🔊 آنچه داشتهام تو دادهای و آنچه کردهام تو میسر کردهای. 🔊 همهی استعدادهای من همهی قدرتهای من، همهی وجود من، زادهی ارادهی تو است. 🔊 من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم؛ 🔊 از خود کاری نکردهام که پاداشی بخواهم. 🔊 خدایا عذر میخواهم از این که به خود اجازه میدهم که با تو راز و نیاز کنم؛ 🔊 عذر میخواهم که ادعاهای زیاد دارم؛ 🔊 در مقابل تو اظهار وجود میکنم؛ 🔊 درحالیکه خوب میدانم وجود من زاییدهی ارادهی من نیست و بدون خواستهی تو هیچ و پوچم. 🔊 خدایا تو به من پوچی لذّتهای زودگذر را نمودی؛ 🔊 ناپایداری روزگار را نشان دادی، لذّت مبارزه را نشان دادی؛ 🔊 ارزش شهادت را آموختی. 🔊 خدایا تو را شکر میکنم که از پوچیها و ناپایداریها و خوشیها و قید و بندها آزادم نمودی و مرا در توفانهای خطرناک حوادث رها کردی و در غوغای حیات در مبارزهی با ظلم و کفر غرقم نمودی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی. 🔊 فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست؛ 🔊 بلکه در مبارزه با ظلم و کفر و بالاخره شهادت است.» 🔊