آهسته

دانشجویان، دوستان و اعضای خانواده‌اش در کنار رخت‌خواب او بودند و آرام و آهسته گریه می‌کردند. 🔊

بعضی از آن‌ها آهسته‌تر از دیگران گریه می‌کردند و خاطره‌هایشان را با این استاد علم و اخلاق مرور می‌کردند. 🔊

دوستش مجبور شد آب را آرام‌تر و آهسته‌تر از همیشه بنوشد تا برگ‌های گل به داخل دهانش نرود؛ 🔊

سپس با صدای آهسته سوالی درباره‌ی یک مسأله دینی از او پرسید. 🔊

Frequency index

Alphabetical index